مثل من و تو
توی شهر من توی یک خیابان اونم تو بهترین نقطه شهر من
کنار فروشگاههایی پر از نورهای مجازی
یک آدم مثل من وتو کنار خیابان زندگی می کنه
بهترین فرشی که زیر پا شه یک تیکه کارتونه
اون خونه اش سقف نداره
سقف اون آسمون خداست
اون آدم نیاز به ترحم نداره
او مثل من و تو فقط جایی نداره برای زندگی کردن
شبها که هوا سرد میشه
یواش یواش توی این خیابان نورای مجازی خاموش میشن
و من و تو به یک جای گرم و راحت میریم
اما اون آدم توی این تنهایی شب
خانه اش همین یک تکه کارتونه
که هیچ سقفی نداره
اگه خوش شانس باشه
خودشو با آتش گرم می کنه
صبح که از خواب بلند می شوم
میرم تا به اون ادم کمک کنم
اما با یک صحنه بد روبرو می شوم
اون آدم دیگه نیست
روی اون آدم رو یک پارچه سفید کشیدن
و اطرافش پر از پلیسه
تمام وجودم از دیدن این صحنه بی حس میشه
مگه اون مثل من و تو نیست؟
موفق و پیروز باشید.
با تشکر پیروز