روزنه نور
دلم سخت گرفته است
از این فضای مسموم و کشنده
به دنبال روزنه نوری هستم
در میان این همه نورهای مجازی
هر چه تلاش می کنم
نمی توانم به آن روزنه نور دست پیدا کنم
نردبانی خواهم ساخت
تا بتوانم از آن روزنه نور
رهایی را لمس کنم !!!
و من می توانم ؟
اگر بخواهم ...
یک بهانه کوچک
زمان را فراموش کرده ام اما خنکی صبح نشانگر ظهور فصلی تازه است .فصلی که من در
کودکی از آن تنفر داشتم .اما الان حاضرم لحظاتم را برای یک برگشت کوتاه به آن زمان به
چوب حراج بزنم .ای کاش زمان را برگشتی بود ...
بغض آسمان
چیزی تا سحر نمانده
و من هنوز بیدارم
به سمت پنجره می روم
به آسمان نگاه می کنم
آسمان هم بغض کرده !
بغض آسمان آشکار است
بغض من پنهانی است
شهر در خواب است
و سکوتی برقرار است
سکوتی قبل از طوفان
و صدای تیک تیک ساعت
و زمان
وزمان در حال گذر است
و آسمان در حال روشن شدن
به تنگ ماهی نگاه می کنم
زندگی در آنجا هم جریان دارد !!
پیروز شهریور ماه ۱۳۸۵
قفس

منم اون
پرنده کوچک
خانه ی تو
تویی اون
مهمانواز همیشگی
که با لاخره
منو با اون
دانه های سحرآمیز
اسیر خود کردی !!
حالا من
همیشه تو خانه ی توام
آخه اسیر شدم
من اسیر عادت شدم
اسیر تکرار و خواهش شدم
بالهایم قدرت پرواز ندارند !!
تو باعث شدی
تو عاشق زیبایی من هستی
من عاشق رهایی از قفس
تو اسیر خودخواهی شدی
استقبال از تو

می دانم
دیر یا زود
با لاخره می آیی
می آیی با کوله باری از غزل
با صدایی عاشقانه
به استقبال تو می آیم
وعده ما همان ساعت همیشگی
یادت هست
مثل همیشه
و تو می آیی
اما این بار سکوت می کنی
سکوت تو- پر از معنی است
این را می دانی ؟
بغض تو
مثل ابر بهاری است
مثل غروب جمعه دلگیر است
این را می دانی ؟
نگاه تو مثل همیشه عاشقانه است
نگاه من پر از شیطنت کودکانه است
پر از میل خواهش
و ... تو این را می دانی !!
پیروز شهریور ماه ۱۳۸۵